در حالی این مطلب رو مینویسم که حدود یک هفته است که ارتباط ایران با اینترنت قطع شده و اونچه که به بیرون میاد ترکیب آشفتهای از خبر و شایعه است؛ اخباری که در خوشبینانهترین حالتش، چیزی جز صدای درد و رنج و فقدان نیست…
حتی در مورد انتشار این مطلب مردد هستم؛ چرا که درد و اندوه جامعه؛ فراتر از تصوره. ولی بهانه نوشتن این مطلب که مدت طولانی است گوشه ذهنم بوده، قطع کامل اینترنته و تلاش عدهای برای ایجاد محدودیت بیشتر از طریق «مهندسی» است. تصور میکنم پرداختن به «اخلاق در مهندسی» در این شرایط بد نباشه.
«مسئله این متن نه سیاست است نه فناوری؛ مسئله مسئولیت اخلاقی کسانی است که آگاهانه این ابزار رو علیه جامعه به کار میگیرند.»
اخلاق مهندسی یعنی چه؟
در ساده ترین تعریف، اخلاق مهندسی یعنی:
مسئولیت ما نسبت به پیامدهای کاری که انجام میدیم، چه وقتی قانون یا مدیر صراحتا چیزی گفته باشن یا نگفته باشن.
در نرم افزار یا حتی در نگاه کلیتر، در فناوری اطلاعات و ارتباطات؛ این پیامدها معمولا این ها هستند:
- تاثیر روی زندگی کاربران
تاثیر روی جامعه و اعتماد عمومی - تاثیر بلندمدت روی امنیت، حریم خصوصی و عدالت
«وقتی این تعریف رو بپذیریم، دیگه نمیتونیم قطع اینترنت رو صرفا یک تصمیم فنی یا دستوری بدونیم.»
از طرفی لازمه مرور کنیم که Golden Rule یا «قاعده طلایی اخلاق» که یکی از قدیمی ترین و ساده ترین اصول اخلاقی دنیاست، چی میگه: «با دیگران همان طور رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.» یا به بیان دیگه:
- اگر کاری آزارت می دهد، برای دیگران هم انجامش نده
- چیزی که برای خودت ناعادلانه است، برای بقیه هم عادلانه نیست
معنای عملی Golden Rule اینه که نمیگه قانون چیه، بلکه می پرسه: «اگر جای طرف مقابل بودم، این تصمیم را منصفانه می دونستم؟» و این یعنی تغییر زاویهی دید، قبل از هر تصمیمگیری.
- اگر جای کاربر بودی
- اگر معاش و شغلت وابسته به اینترنت بود
- اگر جای بیمار، دانشجو، مهاجر، یا خانوادهای با فرزند خارج از کشور بودی
- آیا باز هم این تصمیم رو اخلاقی میدونستی؟
Golden Rule باید تبدیل بشه به تیغ تحلیل، نه تزئین مفهومی.
اینجا Golden Rule یعنی مهندسی که مسیر ارتباط رو قطع می کنه، آگاهانه میپذیره که اگه خودش در این سوی خط بود، قربانی همین تصمیم میشد.
برای من عجیبه که تعداد زیادی مهندس؛ فارغ از مسئولیت اجتماعی و حرفهای، تمام سالهای گذشته در سدد محدودیت اینترنت و آزار ساختارمند مردم بودند و هستند، یک روز با بستن ترافیک SSH، یک روز با گموگور کردن ۳۰درصد بستههای ارسالی فلان ترافیک، و امروز هم با قطع کامل؛ حتی اینکه چرا هیچ صحبتی نمیکنن؛ حتی در فضای مجازی؛ با دوستانشون؛ عجیبه! به خصوص این همه رازداری از ما ایرانیها خیلی بعیده. این سکوت نه تصادفیه، نه فردی؛ بخشی از یک عادت حرفهای خطرناک شده که نامش رو میشه سکوت سازمانیافته گذاشت.
«تصمیم به drop کردن ترافیک، rate limit کور، یا blackhole کردن مسیرها، انتخاب مهندسیه نه دستور اداری.»
توجیه از پسِ توجیه…
توجیه، یکی از قویترین مُسَکنهای بشر است! بسیاری رذایل پشت کلمه «مصلحت» پنهان میشن تا کمکم عذاب وجدان رو تبدیل به حس رضایت کنن. تقریبا تمام مشارکت در این چرخه مخرب، با چند توجیه تکراری توجیه میشه:
۱: امنیت: آیا این همه سال محدودیت، به امنیت شبکه بانکی و زیرساختهای کشور کمکی کرد؟ کم بودند شبکههای کاملا ایزولهای که هک شدند؟ آیا امنیت فیزیکی کشور تامین شد که مکانهای نظامی که هیچ؛ حتی مکان دقیق نظامیها هم برملا بود؟
۲: اخلاق: نیازی به گفتن نداره که همین توجیه توجه به اخلاقیات، مانع از آموزش و آگاهسازی والدین شد و ذیل یک اینترنت مثلا پاک، کودکان به هر محتوایی دسترسی داشتن و پول این دسترسی رو ویپیان فروشها دریافت میکردن. فکر میکنم گزارشاتی که سال گذشته از انبوه محتوای مجرمانه مرتبط با کودکان منتشر شد (فقط یکی از کانالهای تلگرامی این حوزه بیش از ۲۰۰هزار عضو داشته) گواه مستندی از تاثیر پنهان کردن واقعیت زیر پوشش اخلاق و فیلترینگ بود.
۳: من فقط یک کارمند بودم: این توجیه هم یکی از مضحکترین دلایل سکوت، بیمسئولیتی و نقش فعال ایفا کردن در یک چرخهی معیوب و مخرب از طریق نگاه منفعلانه است. ما انسانیم؛ ۸ ساعت کار + مقداری پاداش بابت تامین خوراک و مسکن، دون شأن انسانه. از کسی که دانش و مهارتی داره، فرصت دسترسی به تحصیلات و مهارتآموزی رو در زندگیش داشته، چنین بهانه و توجیهی قابل پذیرش نیست؛ بدیهیه که اجبار واقعی، تهدید، یا فقدان هر گزینهای مسئولیت رو کاهش می ده. اما جاییکه که انتخاب آگاهانه، تخصص، و امکان ترک وجود داره، سکوت دیگه بیطرفی نیست. یکبار خودشون رو جای مادر یا پدری که آخرین لحظات عمرش رو بدون شنیدن صدای فرزندش به پایان میبره فکر کنند. یکبار خودشون رو جای فردی بگذارن که بعد از چند روز یا هفته قطعی اینترنت با جملهی «تسلیت میگم، خدا بهت صبر بده» ارتباطشون با خانواده رو از سر میگیرن. کیبار خودشون رو با پدر یا مادری که از طریق اینترنت معاش خانواده رو تأمین میکنه و هیچ اندوختهای برای مواقع ضرورت نداره فرض کنن.
وقتی مهندسی میدونه تصمیمش ارتباط میلیون ها نفر رو قطع می کنه، اختیار نسبی داره، و این کار رو ماهها تکرار میکنه، دیگه نمی تونه اون رو اجرای دستور ساده دونست.
در نهایت، مسئله این نیست که چه کسی دستور داد.
مسئله این است که چه کسی دونست و ادامه داد.
مهندسی که ابزار رنج رو می سازه، حتی اگر نامش در هیچ پروندهای نیاد، شریک پیامد است.
و این دقیقا همون جاییه که اخلاق، از قانون جدا میشود.
و شاید بد نباشه یادمون بمونه که همه این بحثها، فقط درباره اینترنت و ارتباط نیست.
در همین بازهای که اینترنت قطع شده، بر اساس گزارشها و برآوردهای مختلف، هزاران نفر در اعتراضات خیابانی جان خودشون رو از دست دادهاند؛ آماری که به دلیل همین قطع ارتباط، هیچگاه عدد دقیقش روشن نخواهد شد.
امروز دیگر نمیشه فقط با خانوادههایی که عزیزی را از دست دادهاند ابراز همدردی کرد.
واقعیت این است که همه ما داغداریم.
با این حال، زندگی همچنان جاریه.
و ما، ناخواسته یا آگاهانه، محکومیم به ساختن روزهایی بهتر.
نه فقط با امید، بلکه با مسئولیت.
با خواندن این مطلب به عنوان کسی که قبلا متاسفانه فکر میکردم چون اول مسیر هستم و کار و فعالیت ام تاثیر آنچنانی نداره فقط حسرت خوردم که چرا این مطلب خوب رو زودتر نخوندم و یا کسی در این مورد زیاد صحبت نمیکند. خیلی لذت بردم از این پست و امیدوارم افراد بیشتری به موضوع اخلاق در مهندسی بپردازند مخصا کسانی که تازه شروع میکنند و فکر میکنند جایی که کار میکنن فعالیت شان اهمیت ندارد.