Uncategorized
فصل دوم – خشت اول
و خدا خواند بشر را که فکرت آغاز کند… روزی که تصمیم گرفتم تا بعد از 4 سال بلاگ نویسی فنی و تخصصی، کمی هم "خودم" با نوشته هام بیامیزم، فکر اینکه خیلی زود باید نوشته ها رو بزارم کنار و اون "خودم" رو بیشتر بشناسم، به ذهنم خطور نمیکرد… ولی اتفاق افتاد… پس باید … ادامه
I’m trying not to show,
I will be waiting…..I’m trying not to show, But seeing you go, is the hardest thing that I have known; … همین!
Gods Finger
همه چیز درباره وضعیت خودم واینکه درحال حاضر امیدم فقط به اون انگشت خداست…
اندر احوالات این ایام …
چند روزیه از زندگی خیلی خسته شدم، بدبیاری پشت هم! اصلا به هیچ کاری نمی رسم، 2 تا مقاله دارم که باید یک سری اصلاحات روشون انجام بدم، ولی نگاهشون هم نکردم! دوره NET 3.5 . رو باید شروع می کردم، کلاس برای اجاره پیدا نشده هنوز ملت منتظرن! با کلی بدبختی فقط می رسم … ادامه
دنیای کوچک و گدایی از کانال دیپلماسی!
دنیا خیلی کوچیکه ! هیچ وقت فکر نمی کردم یک گدا رو دوبار زیارت کنم! اونم در 2 نقطه مختلف این شهر یک بار3سال پیش، در نزدیکی خیابان خواجه عبدا… و یک بار دیشب در نزدیکی میدان ونک! لابد میگید زیارت قبول! چه سعادتی… خدا قبول کنه ! آخه اینم گفتن داره؟! ولی قصه چیز … ادامه