
نیمه شعبان امسال هم از راه رسید، نمی دونم از نیمه شعبان پارسال تا امروز چه قدر آبرو جمع کرده ام یا از کف داده ام…
هدیه من به تمام دوستان به مناسبت عید نیمه شعبان: اذان زیبای انتظار
اینهم عیدی امین ثباتی عزیز که در سایت برنامهنویس تقدیم کرده…
زیباترین شعری که تا به امروز خونده ام… داستان مادر حضرت بقیه الله…
شاهنشه روم دختری داشت
در برج عفاف اختری داشت
آینه عصمت و ادب بود
دارای شرافت نسب بود
میبود ملیکه نام نامیش
میداشت پدر چون جان گرامیش
برده نسب از هر سو ملیکا
از قیصر و جانشین عیسی
شمعون وصی مسیح جدش
از باغ کمال رسته قدش
پس خواست برای دختر خویش
همسر پسر برادر خویش
قیصر ندمای خویش را خواست
تا مجلس عقد آراست
پس کرد به کاخ اختصاصش
دعوت ز اکابر و خواصش
پاپ و علما همه ستادند
انجیل مسیح را گشادند
تا آیهای از کتاب خواندند
پس خطبه عقد را براندند
داماد چو شد به تخت بنشست
سنگینی بخت تخت بشکست
دیدند که تخت واژگون شد
داماد ز تخت سرنگون شد
آن سلسلهها ز سقف بگسیخت
از طاق صلیبها فرو ریخت
حضار تمام مات گشتند
مبهوت ز حادثات گشتند
گفتند یارب این چه بخت است
داماد مگر سیاهبخت است
پس پاپ ز شاه کرد درخواست
تا مجلس عقد از نو آراست
از بهر برادر کهین خواست
نحسش بدین طریق برداشت
شد مجلس عقد چونه بر پا
گشتند کشیشها مهیا
انجیل مسیح باز کردند
آهنگ فصیح ساز کردند
داماد نشست چونکه بر تخت
بشکست دوباره آن نگونبخت
دیدند نحوستی برابر
افتاده به جان آن برادر
زین حادثه شاه مات افتاد
در ششدر حادثات افتاد
شب آمد و شاه رفت و خوابید
رخ از همه حادثات تابید
خوابید عروس بخت بیدار
شد روح خدا بر او پدیدار
عیسای مسیح با حواری
آمد به سرش به غمگساری
در کاخ ز نور منبری دید
از بهر چنان پیمبری دید
ناگاه گشوده گشت بابی
تابید به کاخ آفتابی
خورشید ازل محمد آمد
با یازده اختر خود آمد
فرمود به عیسی و حواری
من آمدهام به خواستگاری
پس کرد مسیح رو به شمعون
گفتا که مبارک است و میمون
پس ختم پیمبران والا
از منبر نور رفت بالا
خوش خطبه عقد را ادا کرد
داماد و عروس را صدا کرد
آن زهره قرین مشتری شد
همسر به امام عسکری شد
گلهای محمدی به مجلس
گشتند گواه عقد مجلس
از خواب ملیکه گشت بیدار
میجست به هر طرف رخ یار
از هر طرفی نگاه میکرد
از ماه سراغ شاه میکرد
کای گمشده در کجات جویم
در بند که مبتلایت جویم
شبهای دگر هر آنچه خوابید
آن گمشده را دگر نیابید
بیمار شد و به بستر افتاد
آتش به روان دختر افتاد
راز دل خود ملیکه بنهفت
میسوخت ولی به کس نمیگفت
هر چند طبیب چارهگر شد
احوال ملیکه سختتر شد
یک شب ز پس چهارده شب
بختش بدمید همچو کوکب
زهرای مهین به خوابش آمد
در تیره شب آفتابش آمد
با مریم و صد هزار حورا
دادند همه بشارت او را
مریم به سوی ملیکه رو کرد
تعریف از آن فرشتهخو کرد
این مادر شوهر تو زهراست
کن خواهش خود از او تو درخواست
برخیز و بگیر دامنش را
زو خواه تو پاره تنش را
در دامن مهر ماه آویخت
وز دیده ستارگان فرو ریخت
گفتا که شبی به خوابم آمد
با روی چو آفتابم آمد
بردست ز دل قرار و تابم
کردست حرام خورد و خوابم
فرمود قبول دین ما کن
از خویش مسیح را رضا کن
بیزار ز مذهب تو عیسی است
مریم متنفر از کلیساست
دینی که در آن تو پای بستی
گردیده شده به بتپرستی
تا گفت شهادتین نرجس
نور عسکری آمد به مجلس
هر شب به خیال یار میخفت
در خواب سخن به یار میگفت
کای مونس جان من کجایی؟
بیداری من چرا نیایی؟
فرمود ملیکه منتظر باش
پیوسته نگاهدار سر باش
قیصر چو رود به جبهه جنگ
همراه کنیزکان کن آهنگ
در زی کنیزکان ملبس
میباش که ناشناسدت کس
باید به فلان طرف زنی گام
تا آن که شوی اسیر اسلام
در ظاهر اگر کنیز گردی
آیی بر ما عزیز گردی
فردا که ز شوق مهر تابید
زی جبهه جنگ شه شتابید
زان ره که مشخصش نمود بگذشت
تا آنکه اسیر مسلمین گشت
بین اسرای روم دیدش
عمرو بن یزید و پس خریدش
با صاحب خویش آن پریزاد
طی کرده ره عراق و بغداد
یک شب دهمین امام هادی
فرمان به بشیر شیر دادی
کای نادرهمرد با تو کاریست
کز بهر تو عز و افتخاریست
این نامه بگیر و رو لب شط
تا دریابی رموز این خط
وقتی که رسی کنار دجله
داراست یکی عروس حجله
مستوره و با حجاب باشد
در پرده احتجاب باشد
آن باکره هست دخت قیصر
پرورده و دستپخت قیصر
از دیدن طالبان بغداد
دختر بکشد ز سینه فریاد
گوید که ز زندگی گذشتم
دیدی که چگونه خوار گشتم
یارب به کجاست بخت من
کن حفظ مقام عصمت من
تو قاصد ما در این میانه
شو جانب صاحبش روانه
برگوی که من مرید هستم
مأمور پی خرید هستم
این نامه بده به آن پریرو
کآسوده ز غم شود دل او
تا شد وارد به شهر بغداد
صبح آمد و بر لب شط ایستاد
تا آنگه رسید کشتی از راه
تابید به چشم مشتری ماه
هر مشتری یکی پسندید
زر او داد و برای خویش خرید
ناگاه بشیر بردهای دید
ماهی به میان پردهای دید
خلقی حیران ز دیدن او
آماده پی خریدن او
هر مشتری که پیش آید
آن زهره از او حذر نماید
القصه هر آنچه شاه فرمود
در چشم بشیر روی بنمود
شد پیشش بشیر و نامه را داد
چشمش که به خط شاه افتاد
یاد از خط روی عسکری کرد
پس بوسه به خطش آن پری کرد
پس از لب لعل خود گهر سفت
عمرو بن یزید را چنین گفت
بفروش مرا به صاحب خط
خود را فکنم و گرنه در شط
بگرفت بشیر آن امانت
آورد به خاندان عصمت
آن زهره به دست مشتری داد
تحویل امام عسکری داد
تا مام امام عصر گردد
سرچشمه فتح و نصر گردد
آرد پسری که شاه باشد
فرمانده مهر و ماه باشد
آرد پسری که هست قائم
فیضش به خلائق است دائم
آرد پسری که نور دارد
ظلم از سر خلق دور دارد
روشن همه چشم ما به رویش
بسته دل ما به تار مویش
ای واسطه فیض الهی
از لطف به دوستان کن نگاهی
جز درگه حجت الهی
ما را نبود دگر پناهی
***********************************
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهار آیه نور
سوگند به زخمهای سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر میگردد
آشوب جهان فتنه سر میگردد
چشمان زمین ز عشق تر میگردد
مهدی به میان شیعه بر میگردد
تفسیر بلند ذوالفقار است این مرد
انگار بهار در بهار است این مرد
با تیغ حسین در نیام آمده است
انگار علی به انتقام آمده است
ای سید سبزپوش من یا مولا
ای مرد علم به دوش من یا مولا
برگرد هنوز بیقرارت هستند
یک عده عجب در انتظارت هستند
آن مرد که بوی سبز باران میداد
آن پیر که روح بر جماران میداد
میگفت که عاقبت کسی میآید
از نسل علی دادرسی میآید
اما تو نیامدی بهارانم رفت
افسوس دگر پیر جمارانم رفت
طفلان نجیب بیشهها شیر شدند
مردان غریب جبههها پیر شدند
یک عده به ذکر توبه تطهیر شدند
یک عده ز دوریت زمینگیر شدند
برگرد که بر بهارمان میخندند
یک عده به انتظارمان میخندند
دستان سیاهی که به خون آلوده است
گویند که انتظارتان بیهوده است
افسوس کسی نیست بیا داد برس
ای صاحب ذوالفقار به فریاد برس
امواج دلت آبی دریای غریب
غربتکدهات کجاست مولای غریب
غربتکدهای که بوی دریا دارد
صد خاطره از غربت زهرا دارد
برگرد علی چشم به راه است هنوز
اسرار دلش در دل چاه است هنوز
آن چاه پر از ستاره را پیدا کن
آن سینه پارهپاره را پیدا کن
برگرد که بر بهارمان میخندند
یک عده به انتظارمان میخندند
زیباترین شعر برای زیباترین حکایت!
خیلی خیلی خیلی زیبا بود. ممنونم به خاطر این شعرهای زیبا.
سلام استاد. عبادات شما قبول. کلاس خوب پیش می ره؟ اوضاع رو به راه ست؟
شاد باشین
Salam baba
Tavallodat Mobarakkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk
Movaffagh bashi
baba
chera inja upload nemsihe? kasi aghaye mesbahio nadide?
mojadadan ba takhir tavalodetun mobark
خیلی زیبا و با معنی بود….